کوثرکوثر، تا این لحظه: 15 سال و 9 ماه و 5 روز سن داره

دلبندم کوثر

بدون عنوان

سلام دختر مامان.تعطیلی آخر هفته رفتم بندر عباس. هوا واقعا گرم بود ولی بازم دلمون نیومد کنار دریا نریم . اونجاهوابهتر بود و بهمون خوش گذشت.تو اولش از آب میترسیدی :   ولی بعدش نشستی کنار آب :   ودیگه دل نمیکندی:   حتی وقتی که ما مثلا داشتیم میرفتیم!   بعدش یه دوش کوچولو کنار ماشین گرفتی و سوار ماشین شدی:   اماازبس خسته بودی سریع خوابت برد :   خب،فعلا بای بای،تایه پست دیگه. ...
27 شهريور 1390

بعد از سفر:

سلام مازان! عسل مامان بعد از یه سفر دو هفته ای تازه وقت شد بیام به وبلاگت یه سر بزنم و کلی عکس برات بذارم. اول شهریور رفتیم پیش عزیزا وآقاجوناوعموها وخاله و عمه هاودایی جونیا. شب اول که رسیدیم،خونه آقاجون بالا! افطاری بود،باکلی مهمون.ولی تو غریبی میکردی . کلی گریه وزاری کردی. فقط بغل عموبزرگه میرفتی.حسابی همه رو نگران کرده بودی نه میخوردی نه میخوابیدی فقط گریه... شب بعدش هم خونه آقاجون پایین! افطاری بود بازم باکلی مهمون وتوبازم گریه کردی...اونجاهم بغل خاله مریم بودی. تااینکه کم کم اوضاع بهتر شد یواش یواش حالت جااومدوباهمه دوست شدی خلاصه...   اینجا باغ آقاجون پایینه،بابابایی و تو سه تایی رفتیم.آخه آقاجون خودش...
21 شهريور 1390
1